المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

412

مروج الذهب ( فارسى )

كه از ناحيه وى وارد مكه ميشدند ده يك ميگرفت و ميان جرهم و عماليق جنگها بود و چون حارث بن مضاض پادشاه جرهم براى جنگ برون شد نيزه‌ها و سپرها همراه وى صدا ميكرد بدين جهت آن محل را قعيقعان گفتند كه قعقعه صداى بهم خوردن سلاح است و سميدع پادشاه عماليق نيز برون شد و اسبان خوب همراه داشت و آن محل را تاكنون اجياد گويند كه اسب خوب جياد است و چون جنگ به ضرر جرهميان بود و مفتضح شدند آن محل را تاكنون فاضح گويند آنگاه صلح كردند و شتر كشتند و طبخ كردند ، و آن محل را تاكنون طابخ گويند ، و توليت خانه بعماليق رسيد پس از آن جرهميان بر عماليق فيروز شدند و مدت سيصد سال توليت خانه داشتند آخرين پادشاه آنها حارث بن مضاض اصغر بن عمرو بن حارث بن مضاض اكبر بود جرهميان در بناى خانه بيفزودند و آن را از حد بناى ابراهيم عليه السلام بالاتر بردند و هم آنها در حرم طغيان و تجاوز كردند تا آنجا كه مردى از جرهم در حرم با زنى كار بد كرد مرد اساف و زن نائله نام داشت و خدا عز و جل آنها را به صورت دو سنگ در آورد كه بعد دو بت شدند و مردم آن را به منظور تقرب خدا پرستش كردند گويند دو سنگ را به صورت اشخاص مذكور تراشيدند و بنام آنها ناميدند آنگاه خداوند خون دماغ و مورچه و آفات ديگر را بر جرهميان مسلط كرد و بسيار كس از ايشان هلاك شد و فرزندان اسماعيل فراوان شدند و قوت و نيرو گرفتند و بر خالگان جرهمى خود چيره شدند و از مكه بيرونشان كردند كه بطايفه جهينه پيوستند و يكى از شبها سيل بيامد و آنها را ببرد و آن محل را اضم ميگفتند امية بن ابى الصلت ثقفى اين حادثه را در شعرى ياد كرده گويد : « جرهميان در روزگار خود تهامه را بيالودند و اضم همه‌شان را سيلابى كرد » حارث بن مضاض اصغر جرهمى نيز در همين باب گويد : « جرهميان در روزگار خود تهامه را بيالودند و اضم همه‌شان را سيلابى كرد » حارث بن مضاض اصغر جرهمى نيز در همين باب گويد : « گوئى از حجون تا صفا مونسى نبود و هيچكس در مكه قصه نگفته بود بلى ما ساكن آنجا بوديم و گردش ايام و بخت بد فرجام ما را از ميان برداشت ،